✖ ★کلبه ی هــــمـــیــشـــــه تاریک✖ ★

♥♥♫ عاشق دل سوخته♥♥♫

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست٬

نگفتم:« عزیزم٬این کار را نکن. »

نگفتم:« برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده. »

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه٬ رویم را برگرداندم.

حالا اون رفته٬ و من تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم.

نگفتم:« عزیزم٬متأسفم٬چون من هم مقصر بودم. »

نگفتم:« اختلاف را کنار بگذاریم٬چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است. »

گفتم:« اگر راهت را انتخاب کرده ای٬من آن را سد نخواهم کرد. »

حالا اون رفته و من تمام چیزهایی که نگفتم می شنوم.

نگفتم...

دوشنبه بیست و پنجم دی 1391| 15:13 |zahra joon| |



شب ها در آغوش پر مهرت

خود را گم میکنم

لحظه ای بعد با بوسه هایی

که تموم وجودم را

نوازش میکند به خواب می روم.

دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391| 0:57 |zahra joon| |



وقــــــــتـــے کــَــســــے....!

تــــَــصـــــمــــیـم مـے گـــــیـرِه بـــِــــره.....!

حــــَـــتـــے اَگــــــ ـﮧ نــرِه....!

בیـــــــگـ ـﮧ پـــــیـشـِــــتـ نـیـــــسـت....!



خی ـالِتـــ راحَتـــ







ایـ ن آدَم ـهـا...ایـ ن لَبخَنــدـها...







هیچ کَس و هیچ کُدام...







وَفــاداری اَمــ را بِ تـــو سُستـــ نِمیکُند







دِلَتـــ قُرص


درغروب سخت دنیا یاد یاران میکنم


درکویر خشک و سوزان رقص باران میکنم


زندگی مرگ است و مرگ هم زندگی


پس درود برمرگ و مرگ بر زندگی . . .


شنبه هشتم مهر 1391| 18:45 |zahra joon| |



 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

سه شنبه چهارم مهر 1391| 15:44 |zahra joon| |



خدایا...


جای سوره ای به نامــ "عـــشق" در قرآنتــــ خالی استـــ

که اینگونه آغـــاز شود:

و قسمــ به روزی که قلـــبت را می شکنند

و جز "خــــدایت" مرهمی نـــخواهی یافتـــ....


چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391| 20:24 |zahra joon| |



براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”

وقتی یه سنگو تودریا میندازی

فقط برای چند ثانیه اونو متلاطم میکنه 

وبرای همیشه محو میشه 

ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره 

وسعی می کنم مثل دریا باشم

فراموش کنم سنگی… که به دلم زدن 

با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس میکنم


میدونی که خیلی عاشقتم

یکشنبه دوازدهم شهریور 1391| 23:50 |zahra joon| |



سلام خدمت همه ی دوستام خوبید خوشید سلامتید؟؟

بببخشید که بهتون سرنمیزنم اصلاوقت نمیکنم من قبول دارم بی وفا هستم شماها بی وفا نباشید ممنونم ازتون

همه تون را دوست دارم

پنجشنبه پنجم مرداد 1391| 16:33 |zahra joon| |



mahsae-aliتولـــmahsae-aliـدمـــmahsae-ali مبارکــــmahsae-alimahsae-ali

حسمــــ بــ زندگــــی اون چیزی نیستـــــ کــــ دوستــــ دارمـــ ...

اینم ادرس وبی که داداشی جووونم برام سوپرایزکرده میزارم دوستانhttp://ajiizahrajoon.mihanblog.com/

البته تولدم 2تیر هست عزیزای من


دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391| 18:22 |zahra joon| |



شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.خانه های ژاپنی

دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین

خراب کردن دیوار در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش

کوفته شده است.دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد .وقتی میخ را

بررسی کرد تعجب کرد این میخ چهار سال پیش هنگام ساختن خانه

کوبیده شده بود!!!چه اتفاقی افتاده؟


مارمولک ۴ سال در چنین موقعیتی زنده مونده !!!در یک قسمت تاریک بدون حرکت.

چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.متحیر از این مساله کارش

را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.تو این مدت چکار می کرده؟چگونه و

چی می خورده؟

همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در

دهانش ظاهر شد .!!!

مرد شدیدا منقلب شد.

چهار سال مراقبت. چه عشقی ! چه عشق قشنگی!!!

اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد پس

تصور کنید ما تا چه حدی میتوانیم عاشق شویم اگر سعی کنیم


 _013.jpg

جمعه بیست و ششم خرداد 1391| 16:49 |zahra joon| |




      من چيزے نمے گويم تا بـدانے در سکوتــ ـ هم مے تـوان عاشـق مانـد بہ همين سادگے ...

یکشنبه چهاردهم خرداد 1391| 2:5 |zahra joon| |




سلام دوستای گلم امیدوارم حالتون خوب باشه هر کدومتون که تو وب من میاید بیزحمت تو وب خواهر زاده ام برید و بهش نظر بدید که وبش چجوری کنه ممنونتون میشم عزیزای من

http://yosof81.blogfa.com/

جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391| 19:54 |zahra joon| |



رمیکس جدید و زیبای اشکان و کوشان از رضا نیکجو ( خوراک سیستم )

mp3 320

Download

mp3 128

Download

پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391| 17:18 |zahra joon| |





CoηTiηue
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391| 0:33 |zahra joon| |



 

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت

و هی این و آن

سرسری آمد و رفت

ولی هیچکس واقعاً

اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد.

یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است

یکی گفت چه دیوارهایش سیاه است

یکی گفت چرا نور اینجا کم است

و آن دیگری گفت : و انگار هر آجرش

فقط از غم و غصه و ماتم است !

و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم :

خدایا، تو قلب مرا می خری ؟.

و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه

پشت خود بست

و من روی آن در نوشتم

ببخشید، دیگر

"برای شما جا نداریم

از این پس به جز او کسی را نداریم"

چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391| 18:6 |zahra joon| |



http://www.mihandownload.com/download/sms-rooz-madar.jpg


 

حکایت سپیده
مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی. تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی. مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت. قلم از نگارش شُکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک. مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس گزارم، پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر. فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد.

احسان به پدر و مادر
یکی از وظایف مهم دینی و اخلاقی ما، احسان به پدر و مادر است. در قرآن کریم، چندین بار احسان به آنان، توصیه شده است. علامه طباطبایی رحمه الله در این باره نگاشته اند: «انیکی به پدر ومادر، پس از یکتاپرستی از واجب ترین واجبات است؛ همان گونه که آزردن پدر و مادر پس از شرک، از بزرگ ترین گناهان است». و در جای دیگری آورده اند: «در چند جای قرآن کریم، خداوند متعال، احسان به والدین را در کنار توحید و نفی شرک آورده است و پس از فرمان به توحید یا نهی از شرک، به احسان نسبت به پدر و مادر فرمان داده است». تأکید قرآن کریم بر احسان به پدر و مادر نشان از عظمت والای مقام آنان، در فرهنگ اسلامی دارد.

بهار زندگی
مادر، تو شکوفاتر از بهار، نهالِ تنم را پر از شکوفه کردی و با بارانِ عاطفه های صمیمی، اندوه های قلبم را زدودی و مرهمی از ناز و نوازش بر زخم های زندگی ام نهادی. در «تابستان»های سختی با خنکای عشق و وفای خویش، مددکار مهربان مشکلاتم بودی تا در سایه سارِ آرامش بخش تو، من تمامی دردها و رنج ها را بدرود گویم. با وجود تو، یأس دری به رویم نگشود و زندگی رنگ«پائیز» ناامیدی را ندید. تو در «زمستانِ» مرارت های زندگی، چونان شمع سوختی تا نگذاری رنجش هیچ سختی ستون های تنم را بلرزاند. مادر، ای بهار زندگی، شادترین لبخندها و عمیق ترین سلام های ما، همراه با بهترین درودهای خداوندی، نثار بوستان دل آسمانی ات باد.

 

 



CoηTiηue
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391| 17:35 |zahra joon| |



دیروز

برای رسیدن به تو

از خود می گذشتم

و امروز…

برای رفتن تو

در خود می شکنم!

خدایا

فردا را به تو می سپارم

که نه قلبی برای شکستن دارم

و نه امیدی به رسیدن…

چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391| 10:55 |zahra joon| |



استاد سر کلاس گفت کسی خدا رو دیده؟ همه گفتند : . . . نه . . . !

استاد گفت کسی صدای خدا را شنیده ؟ همه گفتند : . . . نه . . . !

استاد گفت کسی خدا را لمس کرده؟ همه گفتند : . . . نه . . . !

استاد گفت پس خدا وجود ندارد

یکی از دانشجویان بلند شد و گفت :

کسی عقل استاد را دیده ؟ همه گفتند : . . نه .. !

دانشجو گفت کسی صدای عقل استاد را شنیده ؟ همه گفتند : . . نه . . !

دانشجو گفت کسی عقل استاد را لمس کرده ؟ همه گفتند : . . نه . . !

دانشجو گفت پس استاد عقل نداره !!!

جمعه هشتم اردیبهشت 1391| 2:46 |zahra joon| |



تند رفتن که نشد مردی

چشم انتظارم كه برگردی


پشت یه ژیان هم نوشته بود

جد زانتیا


ادامه اش در ادامه مطلب


CoηTiηue
یکشنبه سیزدهم فروردین 1391| 23:25 |zahra joon| |



شريکم با تو در اين درد،منم مثل تو غم دارم،منم محتاج لبخندم،منم دستاتو کم دارم از اين بازي طولاني،منم مثل تو دل گيرم منم با عشق درگيرم،منم بي عشق ميميرم!ا

خوبه ديگه ! راحت توي خونه نشستي ، ولي من الان توتعميرگاهم ، ميدوني چرا ؟چون خرابتم

هيچ وقت نخواه جاي کسي باشي چون اونوقت جاي قشنگ خودت خالي ميمونه!ا

ترسم انروز بيايي که نباشد جسدم،کوزه گر کوزه بسازد ز خاک جسدم،لب ان کوزه بسازد ز خاک لب من،بي خبر لب بگزاري به لبان جسدم!ا

خواستم تو قلبت خونه کنم ديدم اونجا زمينش گرونه ما فقير فقرا تو چشمات چادر ميزنيم!ا

بابام گفت:عشق کشک است!منم جواب دادم زندگي هم آشه بدون کشک بي مزه ميشه!! ا

اي کاش اختيار زمان دست من بود تا انفدر زمان با تو بودن را طولاني کنم که زماني براي بي تو بودن نمانده باشد!ا


کاش اون لحظه اي که يکي ازت ميپرسه حالت چطوره و تو ميگي خوبم کسي باشه که محکم بغلت کنه و اروم بگه ميدونم خوب نيستي !ا

نداشتن تو يعني ديگري تو را دارد نميدانم نداشتنت سخت تر است يا تحمل اين که ديگري تو را دارد !ا

با تمام قدرتم وسط رودخانه زندگي ايستاده ام

آن هم در جهت مخالف

به هر کس دل سپردم بيوفا شد ، چو پابندش شدم از من جدا شد ، نميدانم از اول بيوفا بود ، يا که من نازش کشيدم بي وفا شد !ا

مکاني برايت بهتر از دلم سراغ ندارم ، تنگي اش را به بزرگي مهربانيت ببخش !ا

کارگر خسته اي سکه اي از جيب کت کهنه اش درآورد تا صدقه دهد ، ناگهان جمله اي روي صندوق ديد و منصرف شد ، "صدقه عمر را زياد مي کند


اخرين شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار،تا که تنهاييت از ديدن ان جا بخورد و بداند که دل من با تو است،در همين يک قدمي


منو ميبو30؟ اگه نبو30خيلى لو30 ، مر30. نگى به كه30،خيلى نف30. عزيزم نتر30،از هر كى بپر30به اين موضوع مير30كه تو واسم همه كه30

سلام به اون اهل دلي كه بي ريا و باصفاست؛ قلب پر از محبتش هميشه با يادخداست؛ دور باشه از وجودتون هرچي غم و هرچي بلاست؛ گفتم سلامى عرض کنم نگيد فلانى بي وفاست

سلام به پیچک قلبت که پیچیددورتادورقلبم،قلبم شدزندانی اوخودش شدزندان بان قلبم.

 من عاشق ان دیده چشمان سیاهم،بیهوده چه گویم که پریشان نگاهم،گرمستی چشمان توگناه است،من طالب ان مستی وخواهان گناهم.

هفت شهرعشق:

شهراول:نگاه ودلربایی.

شهردوم:دیدارواشنایی.

شهرسوم:روزهای شیرین وطلایی.

شهرچهارم:بهانه،فکر،جدایی.

شهرپنجم:بی وفایی.

شهرششم:دوری وبی اعتنایی.

شهرهفتم:اشک،اه،تنهایی.

 

پرستوی فراری ازشبم/یک امشب مهمان این دیارم/چوماه پشت خرمنهابراید/به دیدارم بیاچشم انتظارم... .

 

درمیان قلب من زخم محبت کاشتی/عاشقم کردی ولی دست ازسرم برداشتی. 

سه شنبه نهم اسفند 1390| 21:31 |zahra joon| |



دوستی راکه چشم انتخاب کند،ممکن است محبوب دل نشود،ولی انراکه دل انتخاب کند،بیگمان نورچشم خواهدشد

زندگی وقت کمی بودوهمه نمیدانستیم،همه ی عمردمی بودونمیدانستیم،حسرت رد شدن ثانیه های کوچک،فرصت مغتنمی بودونمیدانستیم،تشنه لب عمربسررفت وبه قول سهراب،اب در یک قدمی بودونمیدانستیم

من ازاین فاصله ها دلگیرم گرچه باهرقدمش میمیریم توکه احساس مرامیفهمی پس ببین عاشق بی تقصیرم سهم من ازتوفقط دلتنگیست من برای توشدن هم دیرم بعدتوهیچکس مثل تونیست توبمان من جای تومیمیرم

شنبه ششم اسفند 1390| 20:45 |zahra joon| |



تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد


شنبه ششم اسفند 1390| 20:39 |zahra joon| |



من می خواهم زندگی ام را نقاشی کنم

 

کسی نیست ابرها سیاه و سرگردان اند

باران نمی بارد

باد نمی وزد

خورشید هست اما لبخند نمی زند

خاکستری بودن آرزوهایم برای شکستن مه چشمانم کافی نیست

خورشید غروب می کند آرزوها در سیاهی فرو می روند

ومن در بی کسی....

شنبه ششم اسفند 1390| 12:2 |zahra joon| |



X-themes